تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker در برهوت تنهایی
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
خیلی خوبه(طولانیه)می دونم اما به خوندنش می ارزه

بین کسی که عاشق شده و کسی که فقط شخصی را دوست داره

تفاوت هایی هست

نکات زیر به شما کمک میکنه تا این تفاوت رو درک کنید

 

۱-هنگام دیدن کسی که عاشق او هستیدتپش قلب شمازیادشده و

هیجان زده خواهید شداما هنگامی که کسی را میبینید که اورادوست

دارید،احساس سرورو خوشحالی می کنید.

 

۲-هنگامی که عاشقید زمستان در نظرشما بهاره ولیکن هنگامی که

شخصی رو دوست دارید زمستان فقط یک فصل (زمستانی) زیباست.

 

۳-وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه میکنید،خجالت زده

میشویدولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید نگاه میکنید

لبخند خواهید زد.

 

۴-درمواجه شدن باکسی که عاشقش هستیددست وپای خودرا گم

میکنید امادرمورد فردی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز

وجود خواهید داشت.

 

۵-شما نمیتوانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و

طولانی نگاه کنید (زل بزنید) اما میتوانید درحالی که لبخندی برلب دارید

مدت ها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.

 

۶-وقتی معشوقه ی شما گریه میکند شما نیز گریه خواهید کرد اما در

مورد کسی که دوستش دارید سعی در آرام کردن او میکنید.

 

۷-احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه (دیدن) است اما درک

دوست داشتن بیشتراز طریق شنوایی است (از طریق ابراز علاقه به

صورت کلامی)

 

۸-شمامیتوانید یک رابطه ی دوستی را پایان دهید اماهرگز نمیتوانید

چشمان خود را براحساس عاشق بودن ببندید،چراکه حتی اگر این کار را

بکنید عشق همچنان در قلب شما برای همیشه باقی خواهد ماند.

 

**************************************

دوستان بازم از حضور پرمهرو پرشورتون بی نهایت ممنونم

و

بی صبرانه و مشتاقانه منتظر نظرات خوبتون وراه سازتون!

    یاعلی مدد


 


اینا نوشتهی یکی از دوستای خوبمه به نام آویسا که توی پیوندهامم هست حتما بهش سر بزنید وبلاگ فوق العاده ایه

ببخشید سلام بچه ها

راستی تا یه دیدار دیگه

ومتاسفانه

عزیزان از نظرات ممنون

خواهشا نظر دهید

تا بعد

+ سیما ساعت 23:26 اینا رو نوشت
دوشنبه یازدهم شهریور 1387

سلام به همه ی دوستان(با وفا ،بی وفا فرق نداره)سلام

بالا خره دختر رویا هاتون از سفر اومد ( )این منم ها یه فرشتهی ناز خوب

نایب الزیاره ی همه هم بودم

دیروز اومدم خواستم بنویسم اما نشد یادم رفت

ممنون که هر وقت می گم نظر بدین(نظر نمی دین خوشگلا)

بهم سر بزنید ناراحت نمی شم(چشم بسته غیب می گم)   

خب تابعد

راستی دوتا شعر خوشگل هم می ذارم

دیوانگی

 

یارب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم

رنجش دهم زجرش دهم زارش کنم خوارش کنم

از بوسه های آتشین از خنده های دلنشین

صد شعله در جانش کنم رامش کنم رامش کنم

در پیش چشمش ساغری گیرم زدست دلبری

از تنگ آزارش کنم از غصه بیمارش کنم

بندی به پایش افکنم گویم خداوندش منم

چون بنده در سودای زر کالای بازارش کنم

گوید بیفزا مهر خود گویم بکاهم مهر خود

گوید که کمتر کن جفا گویم کهبسیارش کنم

هر شامگه در خانه ای چابک تر از پروانه ای

رقصم بر بیگانه ای از خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من

منزل کنم در کوی او باشد که دیدارش کنم

گیسوی او افشان کنمجادوی خود شرمان کنم

با گونه گون سوگند ها باردگر یارش کنم

چون یار شد بار دگر کوشم به آزار دگر

 تا این دل دیوانه را راضی به آزارش کنم

شاعر:سیمین بهبهانی

امید وارم لذت برده باشین من که خیلی با هاش حال کردم

 

 

 

سگی می گوید :
کنار مطبخ ارباب ، آنجـــــــــــــا
بر آن خاک اره های نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است و آنگاه :
عزیزم گفتن و جانم شنفتن ...
دیگری ادامه می دهد :
- از آن ته مانده های سفره خوردن
و دیگری :
- و گر آن هم نباشد استخوانی
اولی باز :
- چه عمر راحتی ، دنیای خوبی
- چه ارباب عزیز و مهربانی!
و سگی دیگر بیاد می آورد که :
- " ولی شلاق ... این دیگر بلایی است ! " 
و دیگری دلداری می دهد :
- بلی ، اما تحمل کرد باید ،
درست است این که قدری دردناکست ،
ولی ارباب آخر رحمش آید ،
گذارد - چون فروکش کرد خشمش -
که سر بر کفش و بر پایش گذاریم ،
شمارد زخمهامان را و ما ، این
محبت را ، غنیمت می شماریم ....!

منبع : پدر ، مادر ، ما متهمیــــــــــــم ص 129 و 130
دکتر علی شریعتی

این شعر مال مطلب یه وبلاگه که توی لینکام هست بهش سربزنید با نام(جوکر)

وب خوبیه

شعر خوبی هم بود تا بعد

به منم سر بزنید(لطفا)      

تا بعد عزیزان

+ سیما ساعت 23:31 اینا رو نوشت
جمعه یکم شهریور 1387
سلام دوستای خوبم

من می خوام فردا با خانواده ی گرام برم مسافرت(مشهد)(بعد از سه ماه یه مسافرت می چسبه)

اومدم خبر بدم که نگید بی وفائه و سر نمی زنه(فرشته ها که بی وفا نمی شن)

اومدم خدافظی کنم و برم

البته می خواستم به خاطر نظراتتون هم تشکر کنم

امید وارمدر زمانی که من نیستم بترکونید(با نظراتون)

این گل ها تقدیم شما به خاطر نظراتتون

فعلا تا بعد

+ سیما ساعت 17:30 اینا رو نوشت
شنبه بیست و ششم مرداد 1387
امروز الکی شادم
سلام به همه ی دوستای خوبم

امروز می خواستم یکی از شعر هایی رو که خودم گفتم براتون بنویسم

امید وارم خوشتون بیاد(حتما نظرتو نو در مورد شعرم بگین)

زندگی درقفس

  توی این زندون غم

غم و تشویش و ریا

توی این دنیای بد

روح سرد آدما

دیگه من خسته شدم(3)

دوست دارم دیگه برم

توی یه دنیای دیگه

توی یه دنیای بزرگ

یه فرشته ای بیاد

دستامو زود بگیره و

منو با خود ببره

برم و از اون بالا

به پایین نگاه کنم

به بدی نگاه کنم

به قفس نگاه کنم

می رم و از اون بالا

خوبی ها رو می بینم

قشنگی ها رو می بینم

آزادی رو می بینم

دیگه اون بالا کسی دلمو نمی شکنه

دلمو نمی بره جاش برام سنگ بیاره

شاید اون جا سنگموبگیرنو برامن دل بیارن دل بیارن

دل بی غم بیارن

یه دل پاک بیارن با دل بزرگ و پاک

برسم به اون خدا

برسم به اون که من رو آفرید

برسم به اون که غم رو آفرید

برسم به اون که شادی آفرید

برسم به اون که نور رو آفرید

بعد از اون یه سبد نور بگیرم

نور ها رو بردارمو

بریزم روی بدی

بریزم توی قفس

این جوری

دیگه نور رو می بینم

من بازم قفس دارم ولی قفس نور رو دارم

شاید اون جا برم و بشینم روی هوا

تا خدا بیاد و اتاقمو نشون بده

ولی تا خدا بیاد

من پایینو میبینم

من زمینو میبینم

ولی یک دفعه خدا منو انداختم پایین

حالا من رو زمینم

همه ی فرشته ها گفته بودن که زیاد نرم بالا

اومدم رو زمینو اون خاطره از قلبم پاک شده

دیگه خوب کی می دونه

من همون آدمیم که تمیز و پاک بودم

بدون گناه بودم

ولی حالا چی شدم

حالا من گناه شدم

دیگه پرواز نداره اون دل پاک و آرومم

آره من گناه شدم(2)

شاعر:سیده سیما سیادتی

ممنون ممنون ممنون (خواهش می کنم تشویق نکنید قابل شما رو نداشت متشکرم ممنون)

(بازم بهم سر بزنید بهتون سر میزنم پس تا بعد بای)

+ سیما ساعت 16:30 اینا رو نوشت
یکشنبه بیستم مرداد 1387
دیوانگی

 

حالم محشره اینقدر که بده

راستی بازم تولد 2 سالگی وبلاگ دوستم رو تبریک می گم خانم (سر وین یو سفی)

به آدرسهWWW.SARVIN-155.BLOGFA.COM

حتما بهش سر بزنید توی لینک های رو زانمم هست

راستی واجب تر از همه سلام

راستی می خواستم به عنوان یه آدم گناه کار سلام کنم ویکی از انشاهامو بنویسم که برای شیطان بوده ولی حالا می فهمم که برای (خودم)بوده

فرشته فریاد می زند

نمی دونم نمی دونم درست بود یا نه من من این عادلانه نبود درسته این عادلانه نبود اون از خاک بود و من از آتش دلیلی نداشت آخه چرا چرا بیرونم کرد؟اون که می دونه آدما چه موجودات پستی هستن به راحتی می شه گو لشون زد خنده داره اشرف مخلوقات اشرفی که هیچ عقلی نداره اشرف کودن ها شاید ولی مخلوقات نه من یه جن بودم اینقدر عبادتش کردم تا فرشته شدم من به خاطر این انسان فرو مایه و پست اخراج شدم  چرا منو نبخشید آره چرا؟امید وارم منو نبینه که امکان نداره ولی دلم تنگ شده برای اون عبادت های خا لصانه برای نمازی که دو رکعتش هزار سال طول می کشه من دارم وانمود میکنم کهخودمو می پرستم اما آدما بیشتر به خدا اعتقاد دارن تا من البته بعضی هاشون با اینکه ندیدنش اون وقتمن چه طوری می تونم انکارش کنم بااینکه درکش کردم حسش کردم به من می گفت:عزیز خداولی حالاچی؟شیطان ،بد،منحوس،پست نفرین بر تو باد بر دل سنگت اما کسی اشک های خالصانه ی منو به قولخودشون در اوج بدی نمی بینه آه خدا آخه چرا چرا بیرونم کردی؟فقط به خاطر یه نه گفتن؟اون وقتآدما این همه گناه می کنن و می گن دیگه نمی کنیم با اینکه ایمان داری بازم به کاراشون ادامه می دن می بخشیشون به خاطر همین هم این شعر رو ساختن:

 

بازا بازا هر آنچه هستی بازا

گر کافر و گبر و بت پرستی بازا

این درگه ما درگه نو میدی نیست

صد بار اگر توبه شکستی بازا

 

اما اماچرا منو به خاطر یه خطا بیرون کرد؟آدما این همه خطا می کنن اما من رو ......

 حالا که می بینم باعث تعجبهبه ازای هر فرد دوتا از افرادم رو گذاشتم یعنی اگه جمعیت آدما 6میلیارد باشه جمعیت شیاطین 12 میلیاردهاما بازم هستن کسایی که به افرادم به من که بزرگ اون افراد هستم نه می گن آدما موجودات عجیبی هستن هم خیلی قوین هم خیلی ضعیف نفوذ توشون هم خیلی راحته هم خیلی سخت ولی این مهم نیست وقتی که من به خاطر وجود آدم بالهام تو آتیش حسادت بهش سوختاین بالهای سوخته دیگه به چه دردی می خوره؟دیگه کو اون اوج گرفتن ها،در آسمان اخلاص پرواز کردن ولب به ستایش بهترین موجود هستی باز کردن .می دونی چیه حالا می فهمم ادما اگه به حرفاشون عملم نکنن توبه می کنن اما من.....خیلی سخته بعداز این همه مبارزه من قول دادم این یه شرط بندی پوچ بودشرط بندی که سر انجام اگه تعداد افراد گناه کار هم بیشتر باشه بازم من بازندم بازم من جام قعر جهنمه چه جوری چه جوری بر گردم بهش چی بگم؟من بهش گفتم:بت ثابت می کنم که همه ی آدما به جهنم می رن اما خوبی داره همه جا رو می گیرهشاید کسی حرف منو باور نکنه چون همه می گن ظلم و جور داره همه جا رو می گیره اما من می ترسم روز به روز داره نزدیک می شه اگه ظهور کنه نورش چشم همه ی شیاطین رو در می آره  چون دنیا خیلی تاریک شده و شیا طین توانایی دیدن این همه نور رو ندارن دنیای تاریک تاریکی که به خاطرش این همه زحمت کشیدم رو نابود می کنه اما من بازم مجبورم به راحم ادامه بدم به قولم قولی که ازش پشیمونم آره حالا یادم اومد خدا گفته بودفرشته ها حق سر پیچی نذارن اما من سرپیچی کردم آره اینمن بودم که دنیا رو نابود کردم ای کاش ظهور نمی کرد ولی چه ظهور کنه چه ظهور نکنه من بازندم حالا می فهمم چرا بقیه ی فرشته ها سر پیچی نکردن اونا بالهاشون رو دوست داشتن منم بالهام رو دوست داشتم اما نتونستم تصور کنم که بالهام سوخته و دیگه توانایی پرواز رو ندارم اما اونا تونستن این تصور رو بکنن چه قدر عذاب آور زندگی در بین انسانهایی که پاکن ولی به سادگی آلوده می شن  و تو مسئول آلوده کردن اونایی به امید روزی که این ماموریت عذاب آور تموم بشه و اون من رو ببخشه.

  سیده سیما سیادتی

اینا رو ننوشتم که بگین جو گیر شده نوشتم که بفهمین یه آدم چه قدر می تونه نابود بشه و من واقعا نا بود شدم

لطفا کمکم کنید

چه جوریشو نمی دونم چون تا حالا به یه آدم نا بود شده بر نخوردم اونقدر بد نا بود شدم که نمی تونم برای کسی بگم کمکم کنید بدون هیچ کمکی از من

 

 

           اگه دوست دارین بخونید و نظر بدین

                             فعلا بچه ها

 

 

 

                                                                                                                                                                     

+ سیما ساعت 16:32 اینا رو نوشت
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387
سلام بچه ها امروز حالم بده کلا حوصله ندارم یه جوریم کسلم 

بچه ها یه شعره

بیوتی می تونید به عشقتون بدین:

 پروانه کمتر پر بزن  اندر حریم یار من    شاید صدای پرپرت از خواب بیدارش کند

برین حال کنید

بچه ها حالا یه نوشته از شریعتی

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟!

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

واو یک ریزو پی درپی دو گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند داغ سکوت مرگبارم را

من عاشق این شعرم فوق العاده زیباست حالا برین حال کنین

بچه ها یه مطلب از پیامبر و دیوانه رو می نویسم عاشق این کتاب بشین  مال جبران خلیل جبرانه